به گزارش خبرنگار مهر، در تاریخ پرماجرای انقلاب، هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن، مردی از دودمان پیامبران و بر شیوهی آنان، با دستی پرمعجزه و دلی به عمق و وسعت دریا، در میان مردمی شایسته و چشم به راه، چون آیهی رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانید و تا عرش عزت و عظمت برکشید. و هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن، طوفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانهی غم و اندوه فرود آورد. ایران یک دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت، و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.هر چند ابعاد وسیعی از شخصیت والای امام همچنان ناشناخته مانده و تلاش در کشف و شهود برخی از آنها به زمان بیشتری نیاز دارد لکن تأمل در بخش مشهود از ابعاد شناخته شده شخصیت امام میتواند زوایای نامشهودی را در ابعاد ناشناختۀ آن مراد دلها آشکار سازد.
قرآن کریم در نگاه امام خمینی، صرفاً یک کتاب تشریعی یا تاریخی نیست، بلکه سفرهای است الهی که برای هدایت و تربیت ابنای بشر پهن شده است. ایشان قرآن را «صورت کتبی حضرت غیب» و جلوهای از تجلیات الهی میدانند که از مرتبه اعلی نازل شده تا در دسترس عقل بشری قرار گیرد. روش تفسیری ایشان، پیش از آنکه متکی بر قواعد خشک ادبی یا کلامی باشد، بر پایه «هدایتمحوری» و «تزکیه» استوار است. از منظر ایشان، مفسر واقعی کسی نیست که تنها به ریشهیابی کلمات یا بیان وجوه اعرابی بپردازد، بلکه کسی است که بتواند «مقصد» نزول را یافته و آن را برای مخاطب تبیین کند. در واقع، امام خمینی معتقدند که بیشتر تفاسیر موجود، به جای آنکه «تفسیر» باشند، «شرح واژگان» یا «بررسی جنبههای بلاغی» هستند، در حالی که تفسیر حقیقی باید راه خروج از ظلمات به سوی نور را به انسان نشان دهد.
یکی از محوریترین دیدگاههای امام در تفسیر قرآن، اعتقاد به «بطون» و لایههای متعدد معنایی است. ایشان بر این باورند که قرآن دارای ظاهر و باطنی است و این باطن نیز خود بطون متعددی دارد تا به هفتاد بطن برسد. این نگاه، ریشه در فلسفه و عرفان متعالیه دارد که در آن حقیقت دارای مراتب تشکیکی است. امام خمینی تأکید دارند که قرآن برای همه سطوح بشری نازل شده است؛ از توده مردم که از ظواهر بهره میبرند تا خواص و اهل معرفت که به اشارات و لطایف آن دست مییایند. از این رو، تفسیر نباید قرآن را در سطح یک کتاب اخلاقی ساده یا یک مرامنامه سیاسی محدود کند، بلکه باید پیوند میان ملک و ملکوت را در تکتک آیات جستوجو نماید. ایشان هدف از نزول قرآن را «خروج از بیت مظلم نفس» و حرکت به سوی حقتعالی میدانند و بر این اساس، هر تفسیری که انسان را به این مقصود نزدیک نکند، از نگاه ایشان ناتمام است.
نقد روشهای سنتی و تأکید بر جنبههای تربیتی
امام خمینی در آثار خود، بهویژه در مقدمه «آداب الصلوه» و «تفسیر سوره حمد»، به صراحت از روش مفسرانی که تنها به مباحث لغوی، قرائت و تاریخ نزول بسنده کردهاند، انتقاد میکنند. ایشان میفرمایند مفسر باید «مقصد نزول» را مدنظر قرار دهد. برای مثال، اگر آیه در باب توحید است، مفسر باید توحید قلبی و شهودی را تعلیم دهد، نه اینکه صرفاً به استدلالهای عقلی و کلامی تکراری بپردازد. از دیدگاه ایشان، قرآن کتاب «آداب و سنن» نیست، بلکه کتاب «آدمسازی» است. لذا مفسر باید مانند طبیبی باشد که نسخه درمان دردهای معنوی جامعه را از میان آیات استخراج میکند. این رویکرد «کارکردگرایانه و تربیتی»، تمایز اصلی روش امام با دیگر روشهای مرسوم در حوزههای علمیه بود.
نقش جامعیت مفسر و شرایط فهم قرآن
در دیدگاه امام خمینی، فهم قرآن تنها به دانش ادبی و تسلط بر احادیث محدود نمیشود. ایشان شروطی را برای مفسر برمیشمارند که بخشی از آن به «طهارت نفس» بازمیگردد. امام معتقد است که حجابهای قلب (مانند کبر، حب دنیا و تعصبهای مذهبی) مانع از درک حقیقت قرآن میشوند. مفسر باید پیش از ورود به ساحت قرآن، از خودخواهی تهی شود تا بتواند «انوار وحی» را دریافت کند. همچنین ایشان بر لزوم تسلط بر علوم عقلی (فلسفه) و علوم شهودی (عرفان) برای فهم آیات مربوط به مبدأ و معاد تأکید دارند. از نظر امام، کسی که با مشرب عرفانی آشنا نباشد، نمیتواند عمق آیاتی همچون «الله نور السموات و الارض» یا آیات مربوط به تجلی الهی را به درستی درک کند.
روش تفسیر قرآن به قرآن و سنت
با وجود گرایشهای عرفانی، امام خمینی از جایگاه سنت و اخبار اهلبیت (ع) در تفسیر غافل نیستند. ایشان معتقدند که ائمه اطهار (ع)، «عدل قرآن» و مفسران حقیقی وحی هستند، چرا که آنها به مقام «جمعالجمع» رسیدهاند و از بطون قرآن آگاهند. با این حال، ایشان از «تفسیر به رأی» به شدت بر حذر میدارند. از نظر امام، تفسیر به رأی یعنی تحمیل خواستهها و اندیشههای شخصی بر قرآن، نه استنباط از آن. ایشان تأکید دارند که مفسر باید با رعایت موازین و با استفاده از قراین عقلی و نقلی معتبر به تفسیر بپردازد. همچنین ایشان به روش «تفسیر قرآن به قرآن» نیز توجه دارند و معتقدند که برخی آیات، مفسر و مبین آیات دیگر هستند، اما این روش را همواره در طولِ رهنمودهای عترت قرار میدهند.
یکی از برجستهترین ویژگیهای روش تفسیری امام خمینی، استخراج مبانی «سیاسی و اجتماعی» از آیات است. ایشان بر خلاف کسانی که قرآن را در زوایای انزوا و ذکر فردی محدود میکردند، معتقد بودند که بخش بزرگی از قرآن به مدیریت جامعه، مبارزه با طواغیت و اقامه عدل مربوط است. تفسیر ایشان از آیات «استکبار» و «استضعاف»، زیربنای تئوریک انقلاب اسلامی را تشکیل داد. ایشان قرآن را کتاب «قیام لله» میدانستند و بر این باور بودند که هرگونه تفسیری که روحیه مبارزه با ظلم را در مسلمانان نپروراند، با حقیقت وحی بیگانه است. در واقع، تفسیر در نگاه امام، پلی است میان «عرفان شخصی» و «حماسه اجتماعی».
امام خمینی در تفسیر خود، همواره میان «شریعت»، «طریقت» و «حقیقت» جمع میکنند. ایشان اجازه نمیدهند که گرایشهای باطنی و عرفانی باعث تعطیلی ظواهر احکام شود. در نگاه ایشان، ظاهر قرآن مراد است و باید به آن عمل کرد، اما نباید در ظاهر متوقف شد. برای مثال، در تفسیر نماز، ایشان هم به رعایت دقیق ارکان و شرایط فقهی تأکید دارند و هم به «اسرار صلوه» و معانی باطنی تکبیر و سجود میپردازند. این نگاه جامعنگر باعث میشود که تفسیر ایشان نه به سمت «قشریگری» سقوط کند و نه به دام «تأویلات افراطی و بیضابطه» بیفتد.
قرآن به عنوان نقشه راه کمال انسانی
در نهایت، باید گفت که روش تفسیری امام خمینی (ره) یک روش «سلوکی» است. ایشان قرآن را «صورتِ کمالیِ انسان کامل» میدانند. از منظر ایشان، هر آیه از قرآن مرتبهای از مراتب وجودی انسان را مخاطب قرار میدهد. مفسر در این مکتب، وظیفه دارد به مخاطب بیاموزد که چگونه با تمسک به آیات، از مرتبه حیوانیت به مرتبه انسانیت و مقام قرب الهی عروج کند. ایشان با بازتعریف مفاهیمی چون «هجرت»، «جهاد» و «صبر» در افق قرآنی، این مفاهیم را از معنای ایستا خارج کرده و به آنها پویایی بخشیدند.
امام خمینی با رویکردی نوین و با تکیه بر سنتهای اصیل اسلامی، تفسیر را از حجرههای بسته به متن زندگی و مبارزات اجتماعی کشاندند. ایشان با تلفیق عقل، عشق و وحی، مدلی از فهم دینی را ارائه دادند که در آن «معنویت» مایه اصلی «سیاست» و «اخلاق» مبنای «حکومت» است. این روش تفسیری، فراتر از یک تخصص علمی، یک «شیوه زیستن» است که در آن فرد و جامعه در پرتو انوار قرآن به سوی مقصد غایی هستی حرکت میکنند. بنابراین، مطالعه اندیشههای تفسیری ایشان برای هر پژوهشگری که به دنبال درک پیوند میان دین و دنیای مدرن است، ضرورتی اجتنابناپذیر مینماید.





























دیدگاهتان را بنویسید