به گزارش خبرنگار مهر، ظهر جمعه کرمانشاه حال و هوایی متفاوت داشت؛ هوایی آمیخته با غم و داغ فراق. مقابل درب غسالخانه باغ فردوس، جمعیتی آرام و اشکآلود گرد آمده بود؛ مردمی که آمده بودند تا در کنار مسئولان استانی، چهار فرزند قهرمان دیارشان را بدرقه کنند.
در میان چشمان اشکبار مردم، چهار تابوت پیچیده در پرچم سهرنگ ایران آرام گرفته بودند؛ پرچمهایی که بر دوش مردم در هوایی نمناک و بارانی به حرکت درآمدند. هر تابوت، قصه جوانی را در خود داشت؛ جوانهایی که تا چند روز پیش در دل دریا، بر عرشه ناوشکن «دنا»، با افتخار برای میهنشان خدمت میکردند.
اما در سیزدهم اسفندماه، آنان در مأموریتی آموزشی و صلحآمیز بازگشت از رزمایش «میلان ۲۰۲۶» هدف حمله ناجوانمردانه ارتش ایالات متحده آمریکا قرار گرفتند؛ حملهای در دو هزار مایلی میدان نبرد که ناوشکن ایرانی «دنا» را نشانه رفت و چهار دریادل کرمانشاهی را آسمانی کرد.
این چهار شهید سرافراز، فرزندان کرمانشاهاند:
شهید ناوسروان سید شاهین حسینی، شهید ناوبان سوم احسان فتحی، شهید ناواستوار دوم جواد آبکار و شهید ناواستوار دوم پوریا آزادی.
مردم کرمانشاه خود را به باغ فردوس رسانده بودند؛ برخی آرام اشک میریختند، برخی صلوات میفرستادند و عدهای دیگر فقط در سکوت به تابوتها خیره مانده بودند. سکوتی که سنگینی آن بر فضای شهر سایه انداخته بود.
با قرائت نماز میت و اجرای آیین خاص نظامی، پیکرهای مطهر این چهار شهید والا مقام بر دستان مردم قدرشناس شهر تشییع شد؛ مردمی که با چشمانی اشکبار و دلهایی داغدار، فرزندان دریا را تا منزل ابدی بدرقه کردند.
شهید پوریا آزادی شاهملکی، متولد ۱۳۷۷، فرزند بزرگ خانوادهای سهپسر بود. هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که کارت اهدای عضو گرفت و همیشه میگفت: «اگر روزی نبودم، جانم به کار دیگری بیاید.» او بارها از آرزوی شهادت گفته بود و سرانجام در دل دریا به آرزویش رسید. امروز قرار است در زادگاهش، روستای شاهملکی کرمانشاه، در خاک آرام گیرد.
شهید جواد آبکار، متولد ۱۳۸۰ و اهل اسلامآبادغرب، سومین فرزند خانواده بود. او دلبسته شهدا بود و بارها به دوستانش گفته بود که آرزو دارد در جوار شهدای روستا آرام بگیرد. امروز همان آرزو محقق شد؛ پیکرش در امامزاده حسن اسلامآبادغرب و در کنار دیگر شهیدان آرام میگیرد.
شهید سید شاهین حسینی تنها پسر خانواده بود؛ جوانی مؤدب، صمیمی و مهربان که دوازده روز در جریان درگیریهای اخیر داوطلبانه برای خدمت به تنگه هرمز اعزام شد. اکنون او نیز در گلزار شهدای کرمانشاه به آرامش رسیده است.
شهید احسان فتحی، جوانی بود که در کنار برادرش زیر سایه مادر بزرگ شد؛ مادری که اردیبهشت امسال دار فانی را وداع گفت، و حالا پسر چند ماه بعد راهی همان آغوشی شده که سالها جای خالیاش را احساس میکرد.
امروز، کرمانشاه شهری است در سوگ؛ شهری که چهار ستاره درخشانش را بدرقه میکند. ستارگانی که گرچه در دل دریا ماندگار شدند، اما نام و یادشان برای همیشه در حافظه مردم این دیار و در دل ملت ایران جاودان خواهد ماند.
در میانه جمعیت عزادار و در حالی که پیکرهای مطهر شهدای ناوشکن دنا بر دستان مردم قدرشناس کرمانشاه تشییع میشد، صحنههایی شکل گرفت که دل هر حاضری را به درد میآورد.
فرزندم فدای ملت شد، فدای امام حسین(ع) شد
در میان جمعیت، مادر یکی از این شهیدان با چهرهای آکنده از اندوه و چشمانی اشکبار بیتاب فرزندش بود؛ مادری که داغ جوان از دستدادهاش را بر دل داشت و با نالههای سوزناک خود حال و هوای مراسم را دگرگون کرده بود.
او که به سختی خود را به تابوت فرزندش نزدیک میکرد، گاه دست بر تابوت میکشید و گاه با صدایی که از میان گریههایش به سختی شنیده میشد، فرزندش را صدا میزد. اشکهای بیامانش و نگاههای پرحسرتش، دل هر تشییعکنندهای را میسوزاند.
در لحظاتی از مراسم، این مادر داغدار با صدایی بلند و آمیخته به بغض فریاد میزد: «فرزندم فدای ملت شد، فرزندم فدای امام حسین(ع) شد.»
این جملات که از عمق جان مادری داغدیده برمیآمد، فضای مراسم را بیش از پیش متأثر کرد و بسیاری از حاضران با شنیدن آن اشک ریختند.
مردم حاضر در مراسم که شاهد بیتابی این مادر بودند، با صلوات و زمزمه دعا تلاش میکردند او را آرام کنند، اما داغ فرزند چیزی نبود که به آسانی تسکین یابد.
در آن لحظات، اشکهای مادر شهید و فریادهای آمیخته با افتخار و اندوه او، به یکی از ماندگارترین صحنههای مراسم تشییع تبدیل شد؛ صحنهای که نشان میداد پشت هر تابوت شهید، قلبی مادرانه در سوگ نشسته است، اما در عین حال به ایثار و فداکاری فرزندش برای اسلام، ایران و آرمانهای اهلبیت(ع) افتخار میکند.

















دیدگاهتان را بنویسید