خبرگزاری مهر، گروه استان ها، زهرا ژرفی مهر: صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود که حیاط ادارهکل بهزیستی آذربایجان شرقی آرامآرام جان گرفت. چند نفر زودتر آمده بودند و کنار هم ایستاده بودند؛ بعضی با دفترچه یادداشت، بعضی با دوربین و برخی هم با کنجکاوی در نگاهشان؛ قرار بود امروز به چند مرکز توانبخشی و حمایتی سر بزنیم؛ جاهایی که کمتر دیده میشوند اما زندگی بسیاری از افراد در آنها مسیر تازهای پیدا میکند.
دقایقی بعد، جمع کوچک ما آماده حرکت شد. مقصد، مراکزی بود که مأموریتشان چیزی فراتر از ارائه خدمات روزمره است؛ مراکزی که تلاش میکنند افراد دارای معلولیت و کودکان با نیازهای ویژه را توانمند کنند تا بتوانند جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا کنند.
اما وقتی وارد این فضاها میشوی، خیلی زود متوجه میشوی که ماجرا فقط یک بازدید اداری نیست. اینجا با روایتهایی از امید روبهرو میشوی؛ با مربیانی که با صبر و حوصله کنار کودکان میایستند، با کارشناسانی که ساعتها برای یک پیشرفت کوچک تلاش میکنند و با خانوادههایی که با وجود همه دشواریها، امیدشان را از دست ندادهاند.
در طول این بازدید، از سه مرکز فعال در حوزه توانبخشی دیدن کردیم؛ هرکدام با مأموریتی متفاوت اما هدفی مشترک داشتند. در هر کدام از این مراکز تلاش میشود تا افراد دارای معلولیت و کودکان با اختلالات رشدی، قدمی به زندگی مستقلتر نزدیکتر شوند و فرصت حضور مؤثرتر در جامعه را پیدا کنند.
هر مرکز، داستان خودش را داشت؛ داستان تلاش برای ساختن آیندهای که در آن تواناییها بیشتر از محدودیتها دیده شوند.

خان اول؛ کارگاهی که بوی استقلال میدهد
نخستین مقصد ما کارگاه تولیدی حمایتی بود؛ جایی که از سال ۱۳۸۷ فعالیت خود را آغاز کرده و مدیریت آن را اکبر پورصادق رواسانی بر عهده دارد. هنوز وارد سالن اصلی نشده بودیم که میزبانان با لبخند از ما استقبال کردند و ما را به صبحانهای ساده اما صمیمی دعوت کردند؛ صبحانهای که گرمایش بیشتر از غذا، از فضای انسانی آن میآمد.
پس از آن، قدم به داخل کارگاه گذاشتیم؛ جایی که صدای کار و حرکت در آن جریان داشت. هر گوشه، گروهی مشغول کاری بودند؛ یکی بطریها را آماده میکرد، دیگری مواد را اندازهگیری میکرد و چند نفر هم با دقت مشغول بستهبندی بودند. اینجا یک کارگاه معمولی نیست؛ اینجا محلی برای تمرین زندگی مستقل است.
در این مجموعه حدود ۱۲۳ توانخواه با معلولیت ذهنی، عمدتاً در طیف خفیف، فعالیت میکنند. سن آنها از ۱۵ سال تا بزرگسالی است و هر کدام متناسب با توانایی خود مسئولیتی بر عهده دارند. تقسیم کار به گونهای انجام میشود که هم مهارتهایشان تقویت شود و هم تمرکز و اعتمادبهنفسشان رشد کند.
مدیر کارگاه توضیح میدهد: هدف این مرکز تنها ایجاد اشتغال نیست؛ بلکه توانمند کردن افرادی است که اغلب فرصت حضور در محیطهای کاری عادی را پیدا نمیکنند. بسیاری از کسانی که زمانی کارشان را از همین کارگاه آغاز کردهاند، امروز توانستهاند پس از طی مراحل توانبخشی از مرکز خارج شوند و در جامعه مشغول به کار شوند.
در سالهای نخست فعالیت، تولیداتی مانند مونتاژ چراغهای LED در این کارگاه انجام میشد، اما با ورود محصولات ارزانقیمت خارجی، بازار این تولیدات کوچکتر شد. همین مسئله باعث شد مسیر کارگاه تغییر کند. امروز این مجموعه به تولید خوشبوکنندههای محیط روی آورده است؛ محصولی که تمام مراحل آن، از آمادهسازی مواد اولیه تا بستهبندی نهایی، در همین کارگاه انجام میشود و حتی برند آن نیز در حال ثبت است.
این مرکز بهصورت خودگردان اداره میشود و علاوه بر حمایتهای سازمان بهزیستی، از پشتیبانی فنی نیز برخوردار است. ۱۸ مربی و کارشناس در کنار توانخواهان فعالیت میکنند و تلاش دارند علاوه بر مهارتهای شغلی، مهارتهای اجتماعی آنان را نیز تقویت کنند. حقوق افراد نیز متناسب با توانایی و میزان فعالیتشان پرداخت میشود و همه آنها تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی قرار دارند.
در میان چهرههای مشغول کار، گاهی داستانهایی شنیده میشود که معنای واقعی توانمندسازی را نشان میدهد. از جمله مردی با سندرم داون که اکنون ازدواج کرده و صاحب دو فرزند است؛ نمونهای از اینکه اگر فرصت فراهم شود، بسیاری از محدودیتها میتوانند رنگ ببازند.
با این حال، مسئولان کارگاه معتقدند برای تحقق کامل توانبخشی مبتنی بر جامعه، این مراکز باید در داخل شهر مستقر باشند. به گفته آنها، قرار گرفتن برخی کارگاهها در خارج از شهر باعث میشود رفتوآمد برای توانخواهان دشوار شود و ارتباط آنها با فضای اجتماعی کمتر شکل بگیرد؛ در حالی که هدف اصلی توانبخشی، بازگرداندن افراد به متن جامعه است.

خان دوم؛ جایی که کودکی دوباره معنا پیدا میکند
دومین مقصد ما مرکز آموزشی و توانبخشی کودکان بود؛ ساختمانی که بیش از دو دهه است صدای خنده، تلاش و گاهی هم سکوتهای طولانی کودکان در آن جریان دارد. این مرکز در سال ۱۳۷۸ با هدف حمایت از کودکان کمتوان و خانوادههای کمبضاعت راهاندازی شد و امروز به کودکان زیر ۱۴ سال خدمات آموزشی و توانبخشی ارائه میدهد.
وقتی وارد مرکز میشوی، اولین چیزی که جلب توجه میکند فضای پرجنبوجوش آن است. کودکان در کلاسهای مختلف مشغول فعالیتاند و هر طبقه داستان خودش را دارد. در اینجا کودکان بر اساس سطح توانایی و نوع نیازشان در گروههای مختلف قرار میگیرند تا آموزشها متناسب با شرایط هر کودک ارائه شود. هدف اصلی این است که تا حد امکان کودکان برای ورود به مدارس عادی آماده شوند.
در اتاقی ، مربی با عروسکی رنگارنگ برای کودکان قصه تعریف میکند و تلاش میکند آنها را در داستان همراه کند. کمی آنطرفتر، چند کودک با مداد رنگی روی کاغذهای بزرگ نقاشی میکشند.
در این مرکز، آموزش فقط به تمرینهای رسمی محدود نمیشود. موسیقیدرمانی، قصهگویی، عروسکدرمانی و فعالیتهای خلاقانه مانند نقاشی بخشی از مسیر یادگیری هستند. حتی فضایی با عنوان «اتاق تاریخ» طراحی شده تا کودکان در قالب بازی و تصویر با مفاهیم مختلف آشنا شوند.
داستان شکلگیری این مرکز هم خود روایتی از یک تصمیم انسانی است. مدیر مرکز رقیه عهد نو با خواهرش که پرستار بود و با حمایت خانواده تصمیم گرفت کاری برای کودکان کمتوان انجام دهد. پدر خانواده نیز با واگذاری باغی به مساحت ۵۰۰ متر، زمینه راهاندازی این مرکز را فراهم کرد؛ باغی که امروز به محیطی برای آموزش و توانبخشی کودکان تبدیل شده است.
اکنون ۱۲ نفر کادر تخصصی در این مرکز فعالیت میکنند و تلاش دارند مسیر رشد این کودکان را هموار کنند. در طول سالهای فعالیت نیز دستاوردهای قابل توجهی؛ از جمله حضور آثار نقاشی کودکان در جشنوارههای بینالمللی و حتی کسب مقام در رویدادهایی در ژاپن به دست آمده است.
در یکی از طبقات، کودکانی با اختلالاتی مانند اوتیسم، کمتوانی ذهنی و سندرم داون آموزش میبینند. مربیان میگویند کار با این کودکان صبر زیادی میطلبد؛ گاهی پیشرفتها بسیار آهسته رخ میدهد. اما همان تغییرات کوچک، برای مربیان و خانوادهها ارزش بزرگی دارد.
یکی از مربیان میگوید: ما سعی میکنیم بیشتر از اینکه معلم باشیم، برایشان شبیه مادر باشیم.
شاید همین نگاه است که باعث میشود بسیاری از این کودکان، قدمبهقدم مسیر یادگیری را طی کنند و به آیندهای روشنتر نزدیک شوند.

خان سوم؛ نجات «زمان طلایی»
آخرین بخش بازدید ما به مراکزی اختصاص داشت که شاید کارشان از همه حساستر باشد؛ مراکز مداخله بهنگام؛ جایی که با زمان مسابقه میدهند.
مسئولان حوزه توانبخشی توضیح میدهند: این مراکز با یک هدف مشخص شکل گرفتهاند و آن شناسایی زودهنگام اختلالات رشدی و هوشی کودکان و آغاز مداخله در همان سالهای نخست زندگی؛ سالهایی که به آنها «زمان طلایی رشد» میگویند.
در استان آذربایجان شرقی اکنون ۹۹ مرکز روزانه در این حوزه فعالاند و حدود ۴۳۰۰ کودک از خدمات آنها بهره میبرند. در کنار آنها، ۶۵ مرکز شبانهروزی و ۱۲ مرکز ارائه خدمات در منزل نیز فعالیت میکنند تا خانوادههایی که امکان مراجعه حضوری ندارند، از چرخه خدمات خارج نشوند.
خدمات این مراکز در چارچوب اصل ۴۴ قانون اساسی به بخش غیردولتی واگذار شده، اما نظارت کامل بر عملکرد آنها بر عهده سازمان بهزیستی است؛ نظارتی که قرار است کیفیت خدمات را تضمین کند.
درخان سوم که از آن بازدید کردیم، ۶۷ کودک تحت پوشش هستند. پذیرش از بدو تولد آغاز میشود و تا ۱۴ سالگی ادامه دارد. پس از ارزیابی اولیه توسط بهزیستی، کودک برای دریافت خدمات تخصصی معرفی میشود؛ خدماتی که میتواند شامل گفتاردرمانی، کاردرمانی، رفتاردرمانی و آموزشهای شناختی باشد.
اما در اینجا تنها کودک نیست که آموزش میبیند؛ خانوادهها نیز بخش جداییناپذیر این مسیر هستند. کارشناسان معتقدند اگر والدین آموزش نبینند و در خانه تمرینها را ادامه ندهند، روند پیشرفت کودک کامل نخواهد شد. به همین دلیل جلسات مشاوره و آموزش خانوادهها بهطور منظم برگزار میشود.
یکی از مسئولان مرکز میگوید: اگر در زمان طلایی رشد، مداخله انجام نشود، ممکن است در سالهای بعد مشکلات پیچیدهتر و جبران آن سختتر شود.» همین نگاه باعث شده تمرکز این مراکز بر تشخیص سریع و شروع فوری درمان باشد.
نتایج این رویکرد نیز قابل توجه است. سال گذشته، از میان ۶۵ کودک تحت پوشش یکی از این مراکز، ۱۸ نفر پس از طی دوره توانبخشی وارد مدارس عادی شدند. البته برخی کودکان که هنوز نیازهای درمانی آنها به طور کامل برطرف نشده، ممکن است پس از مدتی دوباره به مرکز بازگردند تا مسیر درمان ادامه یابد.

در میان روایتهای این مرکز، داستان «مبین» بیشتر از همه در ذهن میماند.
کودکی که روزی حتی قادر به گفتن یک کلمه نبود. جلسات منظم گفتاردرمانی آغاز شد. واژهها یکییکی به زندگیاش اضافه شدند. از صداهای پراکنده به کلمات و از کلمات به جملهها رسید. امروز، در هفتسالگی، او در یک مدرسه عادی درس میخواند و با همکلاسیهایش صحبت میکند؛ اتفاقی که روزی برای خانوادهاش دور از دسترس به نظر میرسید.
اینجا جایی است که معجزه رخ نمیدهد؛ بلکه نتیجه تشخیص بهموقع، کار تخصصی و امید خانوادههاست. مراکز مداخله بهنگام شاید بیصدا کار کنند، اما هر کودک که به زندگی عادی بازمیگردد، بلندترین صدای موفقیت آنهاست.

وقتی آگاهی، نجاتبخش «زمان طلایی» کودکان میشود
بازدید رو به پایان بود، اما یکی از مهمترین نکتهها تازه در همین لحظه مطرح شد؛ موضوعی که شاید سرنوشت بسیاری از کودکان را تعیین میکند و آن آگاهی خانوادهها است.
نادر مقیمی، نماینده رئیس انجمن مراکز توانبخشی استان آذربایجان شرقی، در جمع ما از تجربه سالها فعالیت در این حوزه میگوید.
وی معتقد است:یکی از مهمترین چالشها در مسیر توانبخشی، ناآگاهی برخی خانوادهها از خدمات موجود است؛ موضوعی که گاهی باعث میشود کودکان، فرصت طلایی دریافت خدمات تخصصی را از دست بدهند.
وی توضیح میدهد: روند شکلگیری مراکز توانبخشی در استان از سالها پیش آغاز شده است. نخستین مرکز توانبخشی استان در سال ۱۳۷۵ راهاندازی شد؛ زمانی که تعداد مراکز محدود بود و بسیاری از خانوادهها برای دسترسی به خدمات تخصصی با دشواری روبهرو بودند. اما با گذشت زمان، این خدمات گسترش پیدا کرد و شبکهای از مراکز تخصصی در استان شکل گرفت.
امروز ۹۹ مرکز توانبخشی روزانه در قالب ۱۲ نوع کاربری تخصصی در استان فعالیت میکنند و حدود چهار هزار و ۳۰۰ مددجو از خدمات آنها بهره میبرند.
به گفته مقیمی، گسترش این مراکز باعث شده خدمات توانبخشی به خانوادهها نزدیکتر شود و افراد دارای معلولیت راحتتر به خدمات تخصصی دسترسی پیدا کنند.
در کنار مراکز روزانه، مراکز شبانهروزی نیز فعال هستند که خدمات نگهداری و مراقبتی ارائه میدهند. در حال حاضر حدود سه هزار و ۴۰۰ نفر در این مراکز تحت پوشش قرار دارند. علاوه بر این، ۳۱ مرکز خصوصی نیز در حوزه توانبخشی در استان فعالیت میکنند.
در مراکز تخصصی توانبخشی تلاش میشود همه ابعاد رشد کودک مورد توجه قرار گیرد؛ از تواناییهای شناختی و حسی گرفته تا رفتار و مهارتهای اجتماعی؛ خدماتی مانند کاردرمانی، رفتاردرمانی و آموزش مهارتهای فرزندپروری به خانوادهها ارائه میشود تا والدین نیز بتوانند نقش مؤثرتری در روند درمان فرزندشان ایفا کنند.
مقیمی تأکید میکند: نقش خانوادهها در این مسیر بسیار تعیینکننده است. به گفته وی، زمانی که والدین با نوع اختلال کودک و شیوه صحیح تعامل با او آشنا شوند، روند پیشرفت کودک نیز سریعتر و مؤثرتر خواهد بود.
وی همچنین به یکی از خدمات مهم توانبخشی اشاره میکند؛ توانبخشی مبتنی بر جامعه است. رویکردی که علاوه بر کمک درمانی، از نظر روحی نیز برای خانوادهها آرامشبخش است.
با وجود همه این تلاشها، فعالان حوزه توانبخشی همچنان با محدودیتها و چالشهایی روبهرو هستند. با این حال، بسیاری از آنها با انگیزهای انسانی و تعهدی عمیق به کار خود ادامه میدهند تا کودکان و خانوادهها در این مسیر تنها نمانند.
مقیمی در پایان به آماری اشاره میکند که اهمیت این حوزه را بیش از پیش نشان میدهد: بر اساس برآوردها، حدود هشت درصد از جمعیت جامعه با نوعی از معلولیت زندگی میکنند. آماری که یادآوری میکند توسعه مراکز توانبخشی و افزایش آگاهی عمومی درباره خدمات آنها، تنها یک ضرورت تخصصی نیست؛ بلکه نیازی جدی برای جامعهای است که میخواهد فرصت زندگی بهتر را برای همه اعضای خود فراهم کند.





























دیدگاهتان را بنویسید