به گزارش خبرنگار مهر، در تحلیل الگوهای رایج حکمرانی در جهان معاصر، غالب مدلهای مدیریتی و دیوانسالاری بر ابزارهای فنی، محاسبات مادی و توازن قدرت استوار هستند. با این حال، نظام مدیریتی و سیره اجرایی رهبر شهید انقلاب اسلامی، ارائهدهنده یک پارادایم نوین و متمایز است که بر اساس تلاقی دو مؤلفه بنیادین «توحیدمحوری» و «مردممحوری» شکل گرفته است.
این رویکرد دوگانه، مدیریت اجتماعی را از چارتهای خشک اداری خارج کرده و به یک کلانالگو در چارچوب مردمسالاری دینی بدل میسازد. در این دکترین، قدرت مادی اصالت ندارد، بلکه حکمرانی اصیل زمانی محقق میشود که باور عمیق به سنتهای لایتغیر الهی و اعتماد به ظرفیتهای معنوی معطوف به تودههای جامعه، با هم همراستا شوند. این نگاه سبب میشود که در کنار بهرهگیری از ابزارهای مادی و علمی، نوعی روایت الهی و توحیدی از اداره جامعه پدید آید که در آن رشد مادی و تعالی معنوی انسانها به موازات یکدیگر پیش میرود.
بر اساس این جهانبینی، مفاهیم کلان مدیریتی و کلیدواژههای راهبردی که در گفتمان جمهوری اسلامی متولد شدهاند، فراتر از شعارهای مقطعی، ریشه در همین خاستگاه توحیدی دارند. به عنوان نمونه، تدوین و تزریق گفتمان «اقتصاد مقاومتی» به شریانهای اجرایی کشور یا طرح بازخوانیهای متعدد در حوزه «وحدت و همبستگی اجتماعی»، برآمده از این چارچوب فکری است که تکیه بر توان داخلی و پیوندهای ایمانی میان آحاد جامعه را ضامن عبور از بحرانها میداند.
یکی از درخشانترین و تحولآفرینترین ابعاد در سیره مدیریتی رهبر شهید، نوع نگاه راهبردی به جایگاه، منزلت و کارکرد زنان در سازوکار پیشرفت جامعه است. در این دیدگاه، هویت زن مسلمان ایرانی دچار یک جهش گفتمانی میشود؛ به این معنا که زن دیگر یک عنصر منفعل، حاشیهای یا صرفاً مخاطب و پیرو تصمیمگیریهای کلان نیست. رهبر شهید انقلاب با تاکید بر تقویت جایگاه ساختاری زن و نهاد خانواده، به دنبال تبدیل زنان به کنشگران پیشرو، خلاق و اثرگذار در پهنه مناسبات اجتماعی و فرهنگی بودند.
هدف غایی این رویکرد، توانمندسازی معرفتی و مهارتی زنان بود تا بتوانند در مسیر هدایت، تربیت و رهبری جریانهای فرهنگی جامعه اسلامی نقشآفرینی جدی داشته باشند. این مدل، در تقابل آشکار با نگاههای ابزاری غرب به زن و همچنین دیدگاههای متحجرانهای قرار دارد که حضور اجتماعی زن را نفی میکنند.
مکانیزم فعالسازی ظرفیتهای اجتماعی و بلوغ عمومی
مردمسالاری دینی در اندیشه رهبر شهید، یک مدل ویترینی یا محدود به صندوقهای رأی نیست، بلکه یک فرآیند مستمر برای مشارکتجویی و مسئولیتپذیری همگانی است. در این فرآیند، مردم به عنوان رکن اصلی و بخشی از سازوکار هدایت و توسعه نظام اسلامی تعریف میشوند. هنگامی که این الگو در عرصه عمل پیاده میشود، ظرفیتهای پنهان اجتماعی آحاد ملت بهتدریج فعال شده و جامعه به سطحی از تکامل و بلوغ فکری دست مییابد که تکتک افراد در موقعیتهای مختلف فردی و اجتماعی، نسبت به سرنوشت کشور و آرمانهای انقلاب احساس تکلیفی متعهدانه میکنند.
امروز، پایداری واکنشهای اجتماعی و استمرار دلبستگی عمومی مردم، ثمره منطقی سالها ارتباط عمیق، بیواسطه و مستمر میان رهبری و بطن جامعه است. این پیوند مداوم سبب شده تا ارزشهای اصیل حاکمیتی در عمق فرهنگ عمومی نهادینه شود؛ به گونهای که در شرایط حساس، هر شهروند این توانایی را دارد که در حوزه نفوذ خود به عنوان یک پیشبرنده و به تعبیری یک «رهبر کوچک» در مسیر تحقق اهداف کلان جامعه اسلامی عمل کند.
متمم و مکمل الگوی مردممحوری در سیره رهبر شهید، پایبندی عملی به دکترین «جذب حداکثری» است. در این دیدگاه مدیریتی، چتر حمایت و همراهی نظام با مردم بسیار گسترده و فراگیر ارزیابی میشود. رویکرد سعهصدرمحور ایشان ایجاب میکرد که سلیقههای گوناگون سیاسی، خردهفرهنگهای مختلف و حتی افرادی که دچار خطاها یا ریزشهای سطحی شدهاند، از قطار حرکت عمومی جامعه پیاده نشوند، بلکه با ایجاد بسترهای ترمیمی، در مسیر کلی و رو به جلو نظام قرار گیرند. این استراتژی، پویایی و همبستگی ملی را در برابر تهدیدات پیرامونی به حداکثر میرساند.
در نهایت باید تاکید کرد که برای دستیابی به سطوح عالیتر مشارکت اجتماعی و تحقق کامل مدل مردمسالاری دینی مدنظر رهبر شهید انقلاب، بازخوانی روشمند، مطالعه مستمر و استخراج مدلهای کاربردی از سیره، اندیشهها و بیانات ایشان یک ضرورت حیاتی و گام اول برای پژوهشگران و مدیران ارشد نظام محسوب میشود.




























دیدگاهتان را بنویسید