تا همین چند سال پیش، ساختمان هوشمند یعنی کنترل چراغها، سیستم تهویه یا پردهها با تلفن همراه. اما امروز فناوری یک گام فراتر رفته و مفهومی به نام «دوقلوی دیجیتال» در حال تغییر قواعد بازی صنعت املاک و شهرسازی است.
دوقلوی دیجیتال در واقع یک نسخه زنده و مجازی از ساختمان است که بهصورت لحظهای از سنسورها، تجهیزات و کاربران داده دریافت میکند. این مدل دیجیتال فقط وضعیت فعلی ساختمان را نمایش نمیدهد؛ بلکه میتواند مصرف انرژی، استهلاک تجهیزات، الگوهای رفتوآمد و حتی نیازهای آینده ساختمان را پیشبینی کند. به بیان ساده، اگر ساختمان هوشمند را «بدن» در نظر بگیریم، دوقلوی دیجیتال «مغز» آن است.
اهمیت این فناوری تنها به مدیریت بهتر ساختمان محدود نمیشود. مطالعات بینالمللی نشان میدهد ساختمانهای هوشمند و دادهمحور بهطور متوسط اجاره بالاتری دریافت میکنند و ارزش معاملاتی بیشتری نسبت به ساختمانهای سنتی دارند. همچنین استفاده از دوقلوهای دیجیتال میتواند هزینههای ساخت و بهرهبرداری را کاهش دهد، زمان اجرای پروژهها را کوتاهتر کند و بهرهوری فضاها را افزایش دهد.
اما افق این فناوری بسیار بزرگتر از یک ساختمان است. بسیاری از شهرهای پیشرفته جهان در حال حرکت به سمت ایجاد «دوقلوی دیجیتال شهر» هستند؛ جایی که اطلاعات ساختمانها، زیرساختها، حملونقل و مصرف انرژی در یک مدل واحد تجمیع میشود. چنین بستری به مدیران شهری اجازه میدهد سناریوهای مختلف را پیش از اجرا شبیهسازی کنند؛ از مدیریت ترافیک و مصرف انرژی گرفته تا مقابله با بحرانهای زیستمحیطی و طراحی شهرهای آینده.
شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از کارشناسان معتقدند آینده صنعت املاک فقط در ساخت ساختمانهای هوشمند خلاصه نمیشود؛ آینده متعلق به دوقلوهای دیجیتالی است که داده را به تصمیم، بهرهوری و ارزش اقتصادی تبدیل میکنند. شهرهای فردا احتمالاً ابتدا در دنیای دیجیتال ساخته میشوند و سپس در دنیای واقعی.
وارش میگوید وقتی پیشبینیها بارها اشتباه از آب درمیآیند، شاید بهتر باشد کمتر پیشبینی کنیم. او معتقد است بازارها باید نقش بیشتری در کشف قیمتها و شکلدهی انتظارات داشته باشند و بانکداران مرکزی نیز از مرکز توجه رسانهها فاصله بگیرند.
البته این دیدگاه مخالفان جدی هم دارد. منتقدان هشدار میدهند که کاهش ارتباطات میتواند به افزایش ابهام و نوسان در بازارها منجر شود. از نگاه آنها، شفافیت نه یک انتخاب، بلکه بخشی از پاسخگویی بانکهای مرکزی در اقتصاد مدرن است.
اما فارغ از اینکه کدام دیدگاه درست باشد، یک پرسش مهم دوباره به مرکز بحثهای اقتصادی جهان بازگشته است: مرز میان «شفافیت» و «زیادهگویی» کجاست؟
پاسخ این سؤال فقط برای آمریکا اهمیت ندارد. تصمیمات فدرال رزرو همچنان مهمترین عامل اثرگذار بر قیمت پول، نرخ بهره، بازارهای مالی و جریان سرمایه در سراسر جهان است. شاید مهمترین آزمون دوران ریاست کوین وارش همین باشد؛ اینکه آیا بانک مرکزی آمریکا میتواند با حرف زدن کمتر، تأثیرگذاری بیشتری بر اقتصاد جهان داشته باشد یا نه.

دیدگاهتان را بنویسید