پنجشنبه / ۹ مهر / ۱۴۰۵
×

قائم مقام موسسه فرق و ادیان حق پژوهی گفت: بدون شک سماع امروزه فقط یک باور انحرافی یا غلط نیست، بلکه به یک بازار کاملاً پرسود و تجارت معنویت‌نما تبدیل شده است

زنگ خطر گسترش تصوف به اسم مولانا؛ آیا رقص سماع منشا دینی دارد؟
  • کد نوشته: 125374
  • 1 اکتبر
  • 8 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش خبرنگار مهر، هم‌زمان با روزهای گرامی‌داشت شمس تبریزی و مولوی (۷ و ۸ مهرماه)، برخی جریان‌های انحرافی و مدعیان معنویت‌های نوپدید با سوءاستفاده از نام و اشعار مولوی، موج تازه‌ای از ترویج رقص سماع و برگزاری کارگاه‌های صوفیانه را در سطح جامعه و فضاهای آموزشی کلید زده‌اند. این جریان‌ها با بازنمایی مبتذل از عرفان اسلامی، در صدد جایگزین کردن مناسک ساختگی به جای فرایض دینی هستند. برای واکاوی ریشه‌های تاریخی، ابعاد فقهی، شگردهای نفوذ و پیامدهای اجتماعی این پدیده، به سراغ حجت‌الاسلام مهدی قیاسی کارگرمقدم، نویسنده کتاب «آب و سراب در نقد تصوف فرقه‌ای» و قائم‌مقام موسسه فرق و ادیان حق‌پژوهی رفته‌ایم تا در گفتگویی صریح، مشروح و چالش‌برانگیز، زوایای پنهان این بدعت را مورد بررسی قرار دهیم.

    واژه سماع در اصل به چه معنا بوده و چگونه در طول تاریخ تصوف از معنای نخستین خود فاصله گرفته و به رقص و حرکات موزون امروزی تبدیل شده است؟

    موضوع سماع در تصوف فرقه‌ای یکی از مباحث بسیار چالش‌برانگیز است. در بیان حقیقت این پدیده باید بگویم تعریف اولیه سماع با آنچه امروز در جامعه و حلقه‌های صوفیه مشاهده می‌کنیم کاملاً متفاوت است. سماع در لغت و در اصل به معنای شنیدن صدای خوش بوده است. در صدر تاریخ تصوف، ظاهر قضیه این‌گونه بود که قاری می‌آمد و قرآن یا اشعار عرفانی را با صدای خوش می‌خواند و حاضران گوش می‌سپردند. اما به مرور زمان و در طول تاریخ، آداب و رسوم من‌درآوردی و متعددی به این حالت ساده افزوده شد و تغییر شکل یافت.

    امروز دیگر سماع به معنای شنیدن شعر خوش نیست؛ بلکه به شکلی ساختاریافته درآمده که مریدان دور هم جمع شده، حلقه ذکر تشکیل می‌دهند، دارای سرذکر و سرحلقه هستند و در برخی طریقت‌ها رفتارهای خاصی را اجرا می‌کنند. برای نمونه در طریقت قادریه به یک شیوه و در طریقت نقشبندیه جهری به شیوه‌ای دیگر سماع برگزار می‌شود و در برخی فرقه‌ها نواختن آلات موسیقی مانند دف و تنبور نیز به آن ضمیمه شده است. در واقع آنچه امروز تحت عنوان سماع شناخته می‌شود، مجموعه‌ای مرکب از موسیقی، غنا، آواز و حرکات خاص بدنی است که تحت لوای عرفان ترویج می‌شود.

    آیا خود اهل خانقاه و بزرگان تصوف درباره جواز یا نحوه برگزاری سماع اتفاق نظر دارند یا در درون تصوف نیز درباره آن اختلاف است؟

    اتفاقاً در خود مبانی تصوف، متصوفه درباره سماع یک‌دست نیستند و به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند: گروهی از صوفیه نگاهی به‌شدت تند و افراطی دارند؛ این‌ها سماع را برابر با نماز و حتی بالاتر از آن دانسته و آن را بخش اصلی عبادت می‌شمارند. ادعای آن‌ها این است که تکرار این اذکار و حرکات در حالت سماع، نوعی خلسه و سبک‌بالی برای انسان ایجاد می‌کند. گروه دیگری نگاه تند افراطی را ندارند و سماع را برابر با نماز نمی‌دانند، اما معتقدند این دورهمی‌ها و گفتن اذکار دسته‌جمعی چه به صورت جلی، چه جهری نوعی حالت معنوی ایجاد کرده و به تزکیه نفس کمک می‌کند. دسته سوم از خود متصوفه، شدیداً با رقص و سماع مخالف‌اند. منطق آن‌ها این است که مراتب سلوک، عرفان واقعی و رشد معنوی با قیل‌وقال، سر و صدا، معرکه‌گیری و هیاهو حاصل نمی‌شود و این‌گونه رفتارها را خارج از جاده حقیقت می‌دانند.

    موضع دقیق فقه اسلامی، سیره پیامبر اکرم (ص) و اهل‌بیت (ع) در برابر این رفتارهای صوفیانه چیست؟

    از منظر فقه اصیل اسلامی و معارف اهل‌بیت (ع)، این رفتارهای خانقاهی یک بدعت آشکار است. بدعت یعنی وارد کردن چیزی در دین که هیچ ریشه و مستندی در شریعت ندارد. در سراسر آیات قرآن کریم و سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) هیچ سابقه‌ای وجود ندارد که ایشان یا اصحابشان جمع شوند، تنبک و دف بنوازند، سر تکان دهند و به رقص و وجد بپردازند.

    از نظر احکام فقهی، آمیختن غنا، موسیقی و حرکات خاص بدنی (رقص) و همچنین اختلاط زن و مرد که در این مراسم‌ها رخ می‌دهد، صریحاً نهی شده و حرام و بی‌اعتبار است. بزرگان دین و فقها تأکید کرده‌اند که این مناسک ساختگی نه تنها انسان را به خدا نزدیک نمی‌کند، بلکه عامل اصلی غفلت، تحریک نفس، دوری از ذکر واقعی پروردگار و سلب عقلانیت است.

    صوفیه و جریان‌های همسو چگونه رفتارهای خلاف شرعی مثل رقص و آلات موسیقی را برای پیروان خود توجیه می‌کنند؟

    یکی از شگردهای اصلی این جریان‌ها اصطلاح‌سازی و بازی با عناوین است. آن‌ها برای این‌که حرمت شرعی کارهای خود را بپوشانند، به جای واژه رقص از عنوان وجد و به جای موسیقی و مطربی از عنوان سماع استفاده می‌کنند تا به آن ظاهری شرعی و مقدس ببخشند.

    علاوه بر این، در تنظیم رابطه خود با احکام شرعی، سهل‌انگاری و اباحه‌گری شدید ارائه می‌دهند. مثلاً نواختن آلات موسیقی، خوانندگی و رقص را بدون اشکال می‌دانند و حتی در مواجهه با گناهانی مانند نگاه به نامحرم و روابط آزاد می‌گویند این امور مهم نیست و اصل این است که قلب انسان پاک باشد! این توجیه‌های انحرافی سبب می‌شود جوانان ناآگاه تصور کنند بدون پایبندی به شریعت و احکام الهی می‌توانند به معنویت دست یابند.

    در تاریخ اسلام، واکنش علمای بزرگ شیعه به این انحرافات چگونه بوده است؟ آیا نمونه‌های تاریخی مشخصی در این زمینه وجود دارد؟

    بله، موضع علمای بزرگ شیعه همواره افشاگری و مرزبندی قاطع بوده است. یکی از شواهد تاریخی بسیار مهم، روایتی است که درباره برخورد علامه حلی (ره) با صوفیه نقل شده است. علامه حلی به‌شدت این جریان‌ها را مذمت و رسوا می‌کرد. نقل شده است که در مجلسی هنگام رسیدن وقت نماز، علامه و مسلمانان برای اقامه نماز جماعت برخاستند، اما متوجه شدند که رئیس و قطب صوفیان در صف نماز نیست. وقتی علت را جویا شدند، مشخص شد که او به جای اقامه نماز واجب، در گوشه‌ای مشغول رقصیدن است! صوفیه در توجیه این رفتار ادعا می‌کردند که او به جای نماز دارد می‌رقصد و رقص را خودِ عبادت و جایگزین نماز می‌دانستند! این نمونه تاریخی نشان می‌دهد که تفکر صوفیانه چگونه از همان ابتدا در پی جایگزینی رفتارهای بدعت‌آمیز با فرایض مسلّم دین بوده است.

    این روزها شاهد مطرح شدن مفاهیمی مثل مولوی‌پرستی هستیم. جریان‌های جدید چگونه از شخصیت و اشعار مولوی برای ترویج رقص سماع استفاده می‌کنند؟

    بدعت رقص سماع امروزه دقیقاً بر محور شخصیت مولوی بازسازی شده است؛ به طوری که مدعیان، مولوی را ابداع‌کننده این شیوه رقاصی می‌دانند. افرادی که هرساله به اسم گرامی‌داشت مولوی در مزار او یا محافل مختلف گرد هم می‌آیند، این شیوه رقاصی را نوعی نیایش با خدا قلمداد می‌کنند و مدعی‌اند که انسان با این چرخیدن‌ها از بندگی نفس شیطانی رها می‌شود.

    حتی افراط تا جایی پیش رفته که برخی از این جریان‌ها صریحاً ادعا می‌کنند هر کس رقص سماع را درست و کامل اجرا کند، اصولاً از نماز خواندن بی‌نیاز می‌شود. سردمداران این جریان با محور قرار دادن اشعار مولوی و ترویج آموزه‌های انحرافی، ابتذالی را به راه انداخته‌اند که تحت نام سماع عرفانی، دختران و پسران جوان را به رقاصی‌های مختلط صوفیانه می‌کشاند. آن‌ها صرف ایجاد یک حالت روانی خلسه‌مانند را نشان‌دهنده آرامش روحی و توجه ویژه خداوند تلقی می‌کنند و به این بهانه، فرایض و تکالیف دینی را کنار می‌گذارند.

    فرمودید این گروه‌ها به فضاهای آموزشی و دبیرستان‌ها نیز نفوذ کرده‌اند. نحوه ورود آن‌ها به مدارس و آسیب‌های اخلاقی و فکری آن چیست؟

    متأسفانه یکی از خطرات جدی امروز، نفوذ این گروه‌ها تحت پوشش‌های به ظاهر فرهنگی مانند مولوی‌خوانی به دبیرستان‌ها و مراکز فرهنگی در تهران و سایر شهرهاست. آن‌ها با ادعای ترویج ادبیات، شعر و معنویت وارد مدارس می‌شوند، اما در عمل همان بدعت کهن رقص سماع را با نامی جذاب و پوسته تازه‌ای به دانش‌آموزان و جوانان تزریق می‌کنند. و جوانان و نوجوانان را از حقیقت مولوی که توحید ناب است دور می‌کنند.

    نتیجه این نفوذ، شکل‌گیری روابط مرید و مرادبازی‌های صوفیانه، سرگرم شدن جوانان اعم از دختر و پسر به رقاصی‌های مختلط و تضعیف شدید عقلانیت است. این بدعت آشکار، ذهن جوانان را به گونه‌ای مشغول کرده که به جای رجوع به معارف اصیل اسلامی یعنی قرآن کریم و سیره ائمه معصومین (ع)، تمام دیانت، اخلاق و فرهنگ خود را منحصر به برداشت یک شخص منحرف از کتاب مثنوی می‌کنند و حتی باید مراقب جلساتی بود که با پوشش‌های مشابه مانند شاهنامه‌خوانی به ابزار فریب تبدیل می‌شوند. پیامد نهایی این فرایند، منصرف کردن جوانان از فرایض دینی و مهیا ساختن زمینه برای فساد فکری و اخلاقی آنان است.

    پشت پرده برگزاری کارگاه‌ها و کلاس‌های رقص سماع چیست؟ آیا می‌توان ابعاد اقتصادی و تجاری هم برای آن متصور شد؟

    بدون شک! سماع امروزه فقط یک باور انحرافی یا غلط نیست، بلکه به یک بازار کاملاً پرسود و تجارت معنویت‌نما تبدیل شده است. عده‌ای سودجو، معنویت و عرفان را درست مانند یک کالای تجاری به حراج گذاشته‌اند. آن‌ها با فروش بلیت‌های گران‌قیمت، برگزاری کارگاه‌ها، همایش‌ها و کلاس‌های خصوصی و با دادن وعده‌های دروغین درباره اتصال به عشق الهی و رسیدن به خدا از طریق رقص، جیب‌های خود را پر می‌کنند و در مقابل، دل‌های جوانان را از معنویت واقعی خالی می‌سازند.

    جوان امروز سرمایه، وقت و استعداد عظیمی دارد که باید آن را در مسیر علم، ایمان و خدمت به جامعه به کار گیرد؛ اما این بدعت‌ها او را وارد چرخه‌ای باطل و بی‌حاصل می‌کنند که برآیند آن چیزی جز سرگیجه، غفلت و هدر رفتن عمر نیست.

    به‌عنوان سوال پایانی، راه دستیابی به معنویت واقعی چیست و چگونه می‌توان جوانان را از سقوط در دام این معنویت‌های کاذب مصون داشت؟

    معنویت حقیقی هرگز در چرخیدن، غرق شدن در موسیقی و مطربی و خارج شدن از جاده شریعت پیدا نمی‌شود. معنویت واقعی در فهم دقیق کلام خدا (قرآن)، عمل به سخنان پروردگار و پیروی از راهی است که پیامبران و ائمه هدی (ع) نشان داده‌اند. راه انبیا، راه عقلانیت، ایمان و عمل صالح است، نه بدعت‌هایی که هیچ ریشه‌ای در وحی الهی ندارند. انتخاب با خود ماست که راه روشن پیامبران را بپذیریم یا در مسیر خرافات و بدعت‌های سودجویان قدم برداریم. مسئولان فرهنگی، خانواده‌ها و جوانان باید هوشیار باشند و معنویت اصیل اسلامی را از عرفان‌های ساختگی و تجارت‌های صوفیانه بازشناسند. عرفان حقیقی راهی است که عرفای حقیقی نظیر مولوی، مرحوم سید علی قاضی، مرحوم آیت الله بهجت، مرحوم امام خمینی ره و امام شهید انقلاب طی کردند و معنویت حقیقی را با عمل و سخن خود به ما نشان دادند.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *